پسري تنها بادلي شكسته
كاش كسي كه دوسش دارم دوستم داشته باشه
سلام بچه ها ممنون که اومدین فقط این پست رو به خاطر دوست صمیمیم گذاشتم دوسنی که بهم ثابت کرد عاشقه واقعی هم هست کسی که بخاطر عشقش خودشو دار زد......... 3روز توی کما بود.... مرگ مغزی شده بود تا امروز 9/1/90 فوت کرد داداشی چشماتو واکن الهی میمردم و این روزو نمیدیدم ........ بچه ها ...................... واسه آمرزشش دعا کنید درسته خودکشی گناهه بزرگیه ولی حتما باید اینکارو میکرده اگر عاشق شدن یا رب گناه است ........ دل عاشق شکستن صد گناه است منم که به عشقم نرسیدم همتونو به خدا میسپارم بای واسه همیشه
سلام دوستاي خوبم اميدوارم حال همتون خوب باشه راستشو بخواين آخرين آپمه ديگه تاحالا سه بار رفتم و برگشتم ولي اين دفعه ميرم دعا كنين ديگه بر نگردم،جاذبه ي دوستهاي خوب وادارم كرد كه برگردم چشم به گوشي دوخته بودم كه بعد از 4ماه شايد حداقل روز تولدم بهم زنگ بزنه ولي .... با يك چيزي كه كنار اومدن باهاش سخت بود كنار اومدم، عشق فقط توي قصه هاست،عشق واقعي وجود نداره بازم ممنون بابت همراهيتون راستي هركي دوست داره ميتونه از توي لينكهاش پاكم كنه و مطمئن باشه كه تا وقتي وبم حذف نشده توي لينكام جاداره.... بازم ممنونم از همه آجي نرگس،آجي نازنين،آجي مينا،آجي رويا،عطي جون،فوفو،ثريا،ya30،و.... بقيه ي دوستهاي خوبم خيلي دوستتون دارم هيچكدومتونو فراموش نمي كنم به اميد روزي كه هيچ عاشقي تنهايي نكشه باي مباركم باشه، شب تولدم چقدر شلوغه خودمم و خودمم يك كارت تبريك چندتاشمع خاموش خودم گرفتم خودمو در آغوش هديه ي تو به من يك كادوي خيالي اتاق بي چراغ و من و دستهاي خالي
عاشق عاشق تر نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق @@@@@@@ نبودش @@@@@@@ امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه فقط خوابه ، تو که رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و گنجشک کلاغای سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ، دیگه ساعت رو طاقچه شده کارش فراموشی ، شده کارش فراموشی ، دیگه بارون نمی باره اگر چه ابر سیاه ، تو که نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته بازاریست ، تموم گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم گفتم اگه من مردم ، قدر به من وفاداری، عشقو به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری گفتم که تو می دونی،سرخاک تو می میرم ، ولی تا لحظه مردن نمی گیرم دل از تو
...من که ميدانم شبي عمرم به پايان مي رسد... ...نوبت خاموشي من سهل واسان مي رسد... ...من که مي دانم که تا سرگرم بزم و مستي ام... ...مرگ ويرانگر چه بي رحم وشتابان مي رسد... ...من که مي دانم به دنيا اعتباري نيست... ...بين مرگ و ادمي قول و قراري نيست... ...من که مي دانم اجل ناخوانده وبيدادگر... ...سرزده مي ايد و راه فراري نيست...
راضي شدم من اي دوست به يك نگاه ساده تورو خدا بگو كه كجاي اين زياده ! راضي شدم من حتي شبها بياي تو خوابم غزل برات بخونم تو هم بدي جوابم راضي شدم هميشه تو روياهام ببينم برات از آسمون ها ستاره اي بچينم مرا بازیچه خود ساخت چون موسا که دریا را نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم گاه یک لبخند انقدر عمیق میشود که گریه می کنیم بيا توي ادامه مطلب گفت : می خوام یه یادگاری بنویسم تا همیشه برات بمونه ... گفتم : کجا؟ گفت : رو قلبت ... گفتم : می تونی؟ گفت : آره زیاد سخت نیست ... گفتم : بنویس تا برای همیشه بمونه ... یه خنجر برداشت ... گفتم : این چیه؟ گفت : هیسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس . ساکت شدم ... گفتم:بنویس دیگه چرا معطلی ؟ خنجر رو برداشت و با قسوت تیز اون نوشت : دوستت دارم دیوونه !!! اون رفته خیلی وقته ... کجا ؟ نمی دونم . سخني كه گفته شه رازي كه فاش شه سنگي كه پرتاب شه عمري كه بگذره چه زيباست نوشتن وقتي مي داني او مي خواند چه زيباست سرودن وقتي مي داني او مي شنود و چه زيباست جنون وقتي مي داني او مي بيند دوستت دارم تا ابد گل خوشبوی من باورش سخت است ولـــی سختی اش باورم نمی شود . . . لحظه هارو می شمرد تا که دوباره رد بشی رد بشی با این نگاهت دل و آسون بکشی انتظار می کشیدم صدای پات و بشنوم منتظر بودم بیای و عکست و بازم بکشم دست و پام و گم می کردم بند می یومد زبونم از خدا خواستم خراب شه آسمونم تو از این دنیا برم دل بکنم آخه اونی که من و تنها گذاشت قدر این عشق و تو این دنیا نداشت ای خدااااا اون من و پشت سر گذاشت عشق شیشه ای آره فایدا نداشت هروقت که می خواستم بگم تویی وجود من یه روزی جرات دادم به این دلم بیام و بهت بگم دوستت دارم اما تا اومدم پشت پنجره دستات و دیدم توی دست دیگه چشم انتظراری بسه دیگه بی قراری فهمیدم بسه دیگه بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند قاب عکس توست ولی شیشه عمر من است بوسه بر مویت زنم ترسم که مویت بشکند رشته موی توست ولی ریشه عمر من است خوب من ! این نکته به تکرار بگو ! این دلاویزترین حرف جهان را، همه وقت، نه به یک بار و به ده بار، که صد بار بگو ! « دوستم داری » ؟ را از من بسیار بپرس ! « دوستت دارم » را با من بسیار بگو ! من زمین و آسمان را کهکشان را دوست دارم من پل رنگین کمان را آفتاب مهربان رادوست دارم ابرهای پر ز باران کوهساران ماهتاب و لاله زاران من تمام مردم خوب جهان را دوست دارم من تمام شاپرکهای جهان را دوست دارم دوستی های نهان را خنده های ناگهان را بوسه های صادق و سرشارمان را من تمام درد های تلخ و شیرین جهان را دوست دارم مادران را قلبهای پاکشان را اشکهای نابشان را دستهای گرمشان را حرفهای از صمیم قلبشان را شوروشوق چشمشان را من تمام ساکنان قلبهای عاشقان را دوست دارم من دروغ بچگان را شیطنتهای همیشه بکرشان را رازشان را پاکی احساسشان را خنده های شادشان را بادبادکهای قشنگ و نازشان را دستهای کوچک وپربارشان را هر نگاه خالی از نیرنگشان را اعتماد خالی از تردیدشان را من تمام شیطنتهای جهان را دوست دارم سایه های کاج های مهربان را بید مجنون ها و برگ نازشان را سروها و قامت رعنایشان را نخلها و ارتفاع نابشان را تاکها و مستی انگورشان را سر کشی های شراب و ... راستی من تمام درختان انگور جهان را دوست دارم یادم آ مد من خدا را وخودم را وجهان را دوست دارم دوست دارم دوست دارم می پرستم..... تا ابد هر جا که هستم تو که فک می کنی دنیا تو دستاته![]()
زخم صورتم را میسوزاند
این زخم زندگی است
كه مدتها مرا همراهی میكند
دست سردی نیست
تا اشكهایم را پاك كند
ومرهم زخمم باشد
در بسته است
نگاهم به در خیره مانده است
اتاق سرد است
همه چیز سرد است
گرما ، بدنم را میسوزاند
كسی نیست خاموشم كند
ولی این بار دیگر صورتم نمیسوزد
تنم از این همه تنهایی آتش میگیردو میسوزد
چقدر از تو نوشتم
وچقدر سرودم تورا
واشعارم چقدر غزل به تو داد
اما مثنوی چشمانت غزل مرا
دور میریخت
وقتی كه دوبیتی های تورا
عاشقانه میسرودم
من آن غریبه ی دیروز آشنای امروز و فراموش شده ی فردایم
در آشنایی امروز می نویسم تا در فراموشی فردا یادم کنی.
برای سالها می نویسم ...
سالها بعد که چشمان توعاشق می شوند ...
افسوس که قصه ی مادر بزرگ درست بود...
که همیشه یکی بود یکی نبود![]()


![]()

بیا تا قصه نیمه تمام عشق را با شیرینی به پایان برسانیم
برگرد تا قصه من و تو پایانش تلخ و غم انگیز نباشد
دلم برای لحظه های دیدار با تو تنگ شده
چه عاشقانه نگاهم می کردی و حرف می زدی
چرا رفتی از کنارم؟
تو رفتی و من تنهای تنها در این دنیای بی محبت
با چند خاطره ماندم
برگرد تا دوباره آن خاطره های شیرین باهم بودن تکرار شود
دلم بد جور برای تو برای حرف هایت تنگ 
صدای خنده هایت تنگ شده
با آمدنت من را دوباره زنده کن
واحساس را دوباره در وجودم شعله ور کن
تا عاشقانه تر از همیشه از تو آن عشق پاکت بنویسم
چطور بگم که دلتنگ توام تویی که مونس شب های دل بی قراری ام بودی
چطور بگم که باغ دلم به غم نشسته واز دوری تو دلتنگ شده؟
چطور بگم که وجود تو... گرمای صدای دلنشین توبه من آشفته
زندگی می بخشه؟
چطور بگم که این دل بی طاقت بهانه تو را می گیرد؟
چطور بگم که دستانم گرمی دستانت را می خواهد؟
ای تنهاترین ستاره زندگی من
پشت پنجره دل تنگم به انتظار لحظه با تو بودن می مانم
تا با آمدنت دل بی قرارم را آرام کنی
![]()


![]()

تا حالا شده عاشق بشین؟؟؟
میدونین عشق چه رنگیه؟؟؟
میدونین عشق چه مزه ای داره؟؟؟
میدونین عشق چه بویی داره؟؟؟
میدونین عاشق چه شکلیه؟؟؟
میدونین معشوق چه کار میکنه با قلب عاشق؟؟؟
مدونین قلب عاشق برای چی میزنه؟؟؟
میدونین قلب عاشق برای کی میزنه؟؟؟
میدونین ...؟؟؟
اگه جواب این همه سئوال رو میخواین! مطلب زیر رو بخونین...خیلی جالب و آموزندس...
وقتی
یه روز دیدی خودت اینجایی و دلت یه جای دیگه … بدون كه كار از كار گذشته و تو عاشق شدی
طوری میشه كه قلبت فقط و فقط واسه عشق می تپه ، چقدر قشنگه عاشق بودن و مثل شمع سوختن
همه چی با یک نگاه شروع میشه
این نگاه مثل نگاهای دیگه نست ، یه چیزی داره که اونای دیگه ندارن ...
محوزیبایی نگاهش میشی ، تا ابد تصویر نگاهش رو توی قلبت حبس می كنی ، نه
اصلامی زاریش توی یه صندوق ، درش رو هم قفل می كنی تا كسی بهش دست نزنه.
حتیوقتی با عشقت روی یه سكو می شینی و واسه ساعتهای متمادی باهاش حرفی
نمیزنی ، وقتی ازش دور میشی احساس می كنی قشنگترین گفتگوی عمرت رو با
كسیداری از دست میدی.
می بینی كار دل رو؟
شب می آی كه بخوابی مگه فكرش می زاره؟! خلاصه بعد یه جنگ و
جدال طولانی با خودت چشات رو رو هم می زاری ولی همش از خواب میپری ...
از چیزی میترسی ...
صبح كه از خواب بیدار میشی نه می تونی چیزی بخوری نه می تونی كاری انجام بدی ، فقط و فقط اونه كه توی فكر و ذهنت قدم می زنه
به خودت می گی ای بابا از درس و زندگی افتادم ! آخه من چمه ؟
راه می افتی تو كوچه و خیابون هر جا كه میری هرچی كه می بینی فقط اونه ، گویا كه همه چی از بین رفته و فقط اون مونده
طوری بهش عادت می كنی كه اگه فقط یه روز نبینیش دنیا به آخر میرسه
وقتی با اونی مثل اینكه تو آسمونا سیر می كنی وقتی بهت نگاه می كنه گویا همه دنیا رو بهت میدن
گرچه عشق نه حرفی می زنه و نه نگاهی می كنه !
آخه خاصیت عشق همینه آدم رو عاشق می كنه و بعد ولش می كنه به امون خدا
وقتی باهاته همش سرش پائینه
تو دلت می گی تورو خدا فقط یه بار نیگام كن آخه دلم واسه اون چشای قشنگت یه ذره شده
دیگه از آن خودت نیستی
بدجوری بهش عادت كردی ! مگه نه ؟ یه روزی بهت میگه كه می خواد ببینتت
سراز پا نمی شناسی حتی نمیدونی چی كار كنی ...
فقط دلت شور میزنه آخه شب قبل خواب اونو دیدی...
خواب دیدی که همش از دستت فرار میکنه ...
هیچوقت براش گل رز قرمز نگرفتی ...چون بهت گفته بود همش دروغه تو هم نخواستی فکر کنه تو دروغ میگی آخه از دروغ متنفره ...
وقتی اون رو می بینی با لبخند بهش میگی خیلی خوشحالی که امروز میبینیش ...
ولی اون ...
سرش رو بلند می كنه و تو چشات زل میزنه و بهت میگه
اومدم بهت بگم ، بهتره فراموشم كنی !
دنیا رو سرت خراب میشه
همه چی رو ازت می گیرن همه خوشبختیهای دنیا رو
بهش می گی من … من … من
از جاش بلند میشه و خیلی آروم دستت رو میبوسه میذاره رو قلبش و بهت میگه خیلی دوستت دارم وبرای همیشه تركت می كنه
دیگه قلبت نمی تپه دیگه خون تو رگات جاری نمیشه
یه هویی صدای شكستن چیزی می آد
دلت می شكنه و تكه های شكستش روی زمین میریزه
دلتمیخواد گریه کنی ولی یادت می افته بهش قول داده بودی که هیچوقت به
خاطراون گریه نمیکنی چون میگفت اگه یه قطره اشک از چشمای تو بیاد من خودم
رونمیبخشم ...
دلت میخواد بهش بگی چقدر بی رحمی که گریه رو ازم گرفتی ولی اصلا هیچ صدایی از گلوت در نمیاد
بهت میگه فهمیدی چی گفتم ؟با سر بهش میگی آره!...
وقتی ازش میپرسی چرا؟؟؟میگه چون دوستت دارم!
انگشتری رو که تو دستته در میاری آخه خیلی اونو دوست داره بهش میگی مال تو ...
ازت میگیره ولی دوباره تو انگشتت میکنه ...میگه فقط تو دست تو قشنگه...
بعد دستت رو محکم فشار میده و تو چشمات نگاه میکنه و...
بعد اون روز دیگه دلت نمیخواد چشمات رو باز نمی كنی
آخه اگه بازشون كنی باید دنیای بدون اون رو ببینی
تو دنیای بدون اون رو می خوای چی كار ؟
و برای همیشه یه دل شكسته باقی می مونی
دل شكسته ای كه تنها چاره دردش تویی...
![]()

یه عمری همه دنیارو گشتم...
به دنبال یه عشق صادقونه...
یه عشقی که بسازه دل رو از ما...
بشه تنها چراغ توی خونه...
یه عمری پی عشق بی هوس دویدم...
به دنبال یه عشق بی بهونه...
یه عشقی که بشه مرهم زخمام...
نشه بد تر نمک رو زخم کهنه.![]()
![]()

![]()
فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسا را
نسیم مست وقتی بوی گل میداد حس کردم
که این دیوانه پرپر میکند یک روز گلها را
خیانت قصهی تلخی است اما از که مینالم؟
خودم پرورده بودم در حواریون یهودا را
خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست
چه آسان ننگ میخوانند نیرنگ زلیخا را
کسی را تاب دیدار سرِ زلف پریشان نیست
چرا آشفته میخواهی خدایا خاطر ما را
نمیدانم چه افسونی گریبانگیر مجنون است
که وحشی میکند چشمانشآهوهای صحرا را
چه خواهد کرد با ما عشق؟ پرسیدیم و خندیدی
فقط با پاسخت پیچیدهتر کردی معما را![]()
گاه یک نغمه انقدر دست نیافتنی میشود که با ان زندگی می کنیم
گاه یک نگاه انچنان سنگین میشود چشمانمان رهایش نمی کند
گاه یک عشق انقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم
------------------------------
رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی
و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند
و...و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی
به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید
بانوی دریای من...
کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت
کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت
:ادامه مطلب:![]()
![]()

4 چيز كه اگه شد راه برگشت نداره:
![]()


![]()

![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()

خودت تو دست دنیایی نمیدونی
خیال کردی جهان تا هست تو هستی؟
جهان می مونه اما تو نمی مونی
تو که فک می کنی رنگین ترٍ خونت
از اونا که خدای تو خداشونه
خدارو چی تصور کردی چی دیدی؟
خیال کردی دعاشونو نمی خونه؟
اگه خونی به ناحق ریخت یا اشکی
نمی خشکه نمی میره غزل میشه
غرور و ظلم و بی رحمی یه روز آخر
نه با کینه فقط با عشق حل میشه
دعا کن بار خونو از رو دوش تو
خدا امروز با اشکات برداره
که فردا از چشایی که رو حق بستی
همین خونٍ که جای اشک می باره![]()
| قــالب : ايــران موب دات نت |






